| يه گوشه اي از اين دنيا يه جمع اجتماع كرد |
| تهران ، خيلي چيزا توش اشتراكن |
| بين من و تو كه رد ميشيم از كنار هم |
| اين ديوار هاي دود زده نشستن كنار هم |
| مي بينن مارو ، ميگذريم آروم |
| ما از زيرش در ميريم اونا منتظر بارون |
| ههه ، اگه بياد بارون |
| همه نگاه ها به بالا رو به آسمون |
| از شمال به كوه ، از جنوب به دشت |
| از شرق به حكيميه ، از غرب به كرج راه داره |
| تو دلش نه ميليون آدمو جا داده |
| براي فقر، فخر اشتها داره |
| به منم پا داده قدم بزنم توش |
| ببينم چيزايي رو كه همه ميگن كوش |
| مهم نيست چقدر زخميم ، مهم اينه كه سرپام |
| اسمشو بيار ، باز ميشه دستام |
| صبح ميشه و ميكنه دستاشو باز |
| ميده همه آدماي تنها رو جا |
| توي بغلش ، همونطوري كه «رض» گفت اولش |
| از خروس خون ميخوره دود و دم |
| اينقدر كه كبود بشه تا بوق سگ |
| غير دود نسخ ِ پولم هست |
| نسخ ِ پولاي جديد مخصوصا سبز |
| پايينش گرم ، بالاش سرد |
| چهارفصله لامصب داداشم |
| آره داداش بزرگم |
| از وقتي چشم باز كردم بوده بالا سرم |
| لباسش سياه با خط هاي سفيد |
| پيراهنش سنگ ، شلوارش قير |
| هم خوابش تير بوده و خون |
| هركي مرده توش ميمونه اون تو |
| با ط دسته دار بنويس يا دو نقطه |
| برام مهم اينه كه اينجا درست شه |
| يه ژنده پوش با لباس جديدش |
| اتوبان شده كوچه هاي قديمش |
| حركت كندِ توش اگه پياده نباشي |
| ناب باش همه ميخوان كه سوار شي |
| مثه زن هاي خرابه ولي برعكس |
| روزا رو كار ميكنه شبا رو خستس |
| اين تهران خراب يه خرابس |
| در اصل ، همين الانم |
| چندتا تكون ميخواد كه بشه هواش پس |
| اونايي مي فهمن كه هستن حواس جمع |
| اوج نظم وسط هرج و مرج |
| قصه هاي اين شهر پشت پنج تا حرف |
| از ت تا ه ، ر ، الف ، نون |
| يه جور ديگه نگاش بكن از امروز |